تبليغاتX
زغالی که سفیدمی نویسد

زغالی که سفیدمی نویسد

شعر

دلم می خواهد مثل دیوانه ها

جیغ بزنم

اما مثل ترسو ها

آرامم

عجیب دلم گرفته است

عجیب دلم گرفته است

هر چند گاهی از سمت تو

نسیمی گندمزار غصه هایم را تکان می دهد

اما دلتنگی

همچون مادری که فرزندش را از دست داده باشد

شبانه روز

در دلم مویه می کند

من اما دیگر

به این فکر نمی کنم عشق

چه بر سرم خواهد آورد

مثل برگی که برایش مهم نیست

باد کجا پرتابش  کند

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط طیبه صفری|



آن قدر منتظرت بودم

كه شوق نگذاشت

به هنگام چشم هايم را باز كنم

بعد

درختي شدم

كه در زمستان شكوفه داد

و تو نبودي

بهار كه شد

هيچ كس نفهميد

كسي كه از همه بيشتر دوستت مي داشت

چرا نيست






اولين بار كه ديدمش

در آستانه ي مرگ

ايستاده بود

با لبخندي بر لب

بعد

بعد

........

........

..............

اين شعر بعدي ندارد

ديگر نديدمش!


نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط طیبه صفری|


آخرين مطالب
» .........
» دوتا كار كوتاه
»
» چند کار سپید
» سلام عالیجناب
»
» خواهش مي كنم منو بكشيد امپراتور
» خبر آمد خبری در راه است
» سه شنبه خیس
» همان دلتنگی همیشگی
Design By : Pars Skin